محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

641

خلد برين ( فارسى )

سجده و پاىبوس خود مأمور گردانيد . ايشان نيز به طوع و رغبت تمام ، اطاعت فرمان وى را وسيلهء وصول به مناصب بلند و مدارج ارجمند شمرده دختران صاحب جمال خود را تا به شرف همخوابگى و فراش وى رسانند بر سبيل نذر به خلوت خاص وى مىفرستادند . بالجمله كار آن ابله طرار در ميان طايفهء الوار قرار و استقرار بىشمار يافته ابواب داد و دهش بر روى ريش‌سفيدان و سرخيلان قبايل گشوده مناصب ارجمند به ايشان نامزد فرمود . و چون در قصهء حمزه شنيده بود كه پادشاه را از لشكر و سپاه ناچار است به فكر سپه‌آرائى و ترتيب لشكر افتاده به جمع آوردن سپاه و لشكر فرمان داد و گروهى انبوه از الوار جانكى و بندانى و ساير قبايل ، كمر خدمت وى بر ميان بسته عدد لشكريانش به بيست هزار پيوست . و چون رايت اقتدارش سر به سپهر دوار كشيد عازم جهانگيرى و كشورستانى گرديده با آن سپاه گران كه بر سر داشت نخست روى توجه به تسخير دهدشت - كه دار الملك كوهكيلويه بود - گذاشت . و چون در آن اوان حكومت آن ديار با خليل خان افشار و خدمتش در دربار سپهر كردار بود طايفهء افشار كه بر سر رستم بيك [ پسر ] خليل خان جمعيت داشتند او را از خروج قلندر خبردار گردانيدند و به كرات در ميان ايشان و لشكر قلندر محاربات اتفاق افتاده گاهى غالب و گاهى مغلوب مىبودند تا كار به جائى رسيد كه در معارك گير و دار ، بسيارى از طايفهء افشار عرضهء تيغ تلف و در يكى از معارك ، رستم خان پسر خليل بيك نيز مقتول گرديد . به قتل وى تسلط و اقتدار قلندر بيشتر از پيشتر گشت و طايفهء افشار چنان از مقاومت سپاه روسياه آن گمراه عاجز آمدند كه زنان و دختران ايشان را به اسيرى كشيده براى قلندر مىبردند و آن بىباك با ايشان هر خاكى كه مىخواست بر سر مىكرد و پس از آن به ديگران مىبخشيد . و بنا بر آن كه اردوى معلى در اقصى بلاد آذربايجان نزول اجلال داشت و بنا بر اشتغال به اشغال عظيمه ، امداد و معاونت اقبال احتمال نداشت احكام و فرامين آن بىسر و پا به هر جا مىرفت اطاعت